انشا با موضوع اختراع

به نام خدا
یک روز بارانی
خداوند نعمت های زیادی به ما اعطا کرده که یکی از پر اهمیت ترین ان باران است.
عصر پاییز بود که از خانه خارج میشدم که ناگهان دیدم هوا چه قدر عالیست. صدای تیک تیک آب بر بر روی زمین و شستن برگ های پاییزی واقعا لذت دیگری دارد. تنهایی مشغول قدم زدن بودم؛ مردم سعی داشتن برای اینکه خیس نشوند از باران فرار کنند و انشا.اوآرجی دنبال سر پناه میگشتند. اما من اصلا دلم نمیخواست به خانه برگردم؛انقدر ماندم که بلاخره باران بند آمد. تصمیم گرفتم به خانه برگردم ولی ناگهان چشمم با اسمان افتاد. خیلی زیبا بود. بله درست حدس زدید آن رنگین کمان بود. قرمز، نارنجی، زرد، سبز، آبی، بنفش؛ واقعا خدا چه مخلوق فوق العاده ای است. بلاخره بعد از تماشای رنگین کمان تصمیم به برگشت به خانه گرفتم؛ در راه برگشت هنوز هم محو شگفتی هایی بودم که آن روز دیدم.
به خانه که رسیدم، یکهو دلم گرفت‌؛ تاب نیاوردم و دوباره از پشت پنجره مشغول دیدن باران و رنگین کمان شدم.
هر چه بگویم از آن روز کم گفته ام ولی باید بگویم که آن روز یکی از بهترین روز های عمرم بود؛ واقعا تک تک نعمت های خداوند زیبا و دلنشین تموم نشدنی است، که باران جزء آنان است.

 

انشا با موضوع اختراع ، انشا در مورد مخترع ، انشا درمورد اگه مخترع بودم چه چیزی اختراع میکردم ؟

حتما بخوانید ...   انشا مقایسه ای معلم و خورشید

درباره ی admin

مسعود عسگری نزدیک به 8 سال است که در حوزه ی اینترنت فعالیت میکنم. علایق بنده : وبمستری سئو توسعه وب طراحی سایت برنامه نویسی و نویسندگی وب سایت

همچنین ببینید

لوگو مرجع انشا

🌹انشا درباره ی حضرت فاطمه سلام الله علیها🌹

]🌹انشا درباره ی حضرت فاطمه سلام الله علیها🌹 حضرت فاطمه سلام الله علیها دختر پیامبر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

ده + 6 =