انشا با موضوع “گفت و گوی خیالی”

“گفت و گوی خیالی ماه و ماهی”
شب بود،ماه وسط آسمان پر ستاره میدرخشید و عکسش تویی حوض کاشی افتاده بود.
ماهی کوچولوی توی حوض با تعجب دور عکس ماه میچرخید …چند شبی بود که با ماه توی حوض آشنا شده بود.
یک روز ماهی کوچک آرزو کرد که بتواند با ماه حرف بزند…
و فرشته ی آرزو ها دقیقا انشا او آرجی  همان لحظه از بالای سر ماهی رد میشد،آرزوی ماهی را بغل کرد و با خودش بالا برد …انقدر بالا تا رسید پیش خدا

خدا که دید ماهی کوچولو از ته قلبش دعا کرده.تصمیم گرفت تا ارزوی ماهی را براورده کند…
و فردا شب،درست وقتی که ماهی کوچولو داشت اولین چرخ هایش را دور ماه میزد یکباره ماه از اسمان سر خورد افتاد توی حوض
ماهی کوچولو که از خوشحالی زبانش بند امده بود با چشم های گرد و کوچکش زل زده بود به ماه.

ماه با خنده گفت تو منو صدا کردی؟
ماهی گفت :نه ماهِ مهربون!صدات نکردم…از خدا خواستمت

بعد دست ماه رو گرفت و سروع کردن باهمدیگه به چرخیدن دور حوض

ماه گفت :ماهی ریزه،من هر شب از توآسمون نگات میکردم…راستشو بخوای ارزوی منم بود که یه شب بیام پیشت و تا صبح باهم دیگه شنا کنیم و گل بگیم و گل بشنویم

خیلی خوشحالم که خدا صدای منو شنید

ماه و ماهی انشب تا نزدیکهای صبح با هم بازی کردند.
و موقع خداحافظی قرار گذاشتند که ماه هرشب از بالا برای ماهی دست تکان بدهد

“گفت و گوی خیالی ماه و ماهی ، انشا با موضوع گفت و گو های خیالی ، انشا در باره ی مکالمه ی خیالی

حتما بخوانید ...   انشا درباره ی خاطره اردو

درباره ی admin

مسعود عسگری نزدیک به 8 سال است که در حوزه ی اینترنت فعالیت میکنم. علایق بنده : وبمستری سئو توسعه وب طراحی سایت برنامه نویسی و نویسندگی وب سایت

همچنین ببینید

لوگو مرجع انشا

🌹انشا درباره ی حضرت فاطمه سلام الله علیها🌹

]🌹انشا درباره ی حضرت فاطمه سلام الله علیها🌹 حضرت فاطمه سلام الله علیها دختر پیامبر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

5 × 4 =