مثل نویسی صفحه 122 دهم جایی که نمک خوردی نمکدان مشکن

مثل نویسی صفحه 122 دهم جایی که نمک خوردی نمکدان مشکن

گسترش مثل جایی که نمک خوردی نمکدان مشکن صفحه 122 نگارش دهم

 

مثل نویسی صفحه 122 دهم جایی که نمک خوردی نمکدان مشکن

 

مثل های زیر را بخوانید ، سپس یکی را انتخاب کنید و آن را گسترش دهید.

 

داستان 1 درمورد جایی که نمک خوردی نمکدان مشکن :

یکی بود یکی نبود ، غیر از خدای مهربان هیچکسی نبود.

دو دوست به اسم علی و محمد در محله ای زندگی میکردند.

علی وضعیت مالی خوبی داشت و به مردم کمک میکرد ،

از قضا یک روز دوست علی یعنی محمد نزد علی رفت و از او تقاضای پول کرد و گفت

که مادر مریضی دارد و اوضاع مالی خوبی ندارد و قصد دارد که کسب و کاری راه بندازد

علی هم چون دوستش را میشناخت که دروغ نمیگوید هم مقداری پول به او داد

و گفت که هروقت کار و بارت خوب شد و از آن پول کار و کاسبی خوبی راه انداختی و سود بسیار کردی آنگاه برای من هم دعایی کن.

محمد با جان و دل قبول کرد و پول را گرفت و رفت.

پس از گذشت یکسال دوباره محمد نزد علی آمد و دوباره تقاضای پول کرد

علاوه بر پول چند شتر هم خواست ، علی علت را جویا شد که تقاضای او چرا اینگونه است ؟

محمد جواب داد که کارش خوب شده و قرار است برای گسترش کارش هم شتر استفاده کند

علی که مشکوک شده بود قبول کرد و مقداری پول و چند شتر به او داد.

علی بعد از مدتی تصمیم گرفت به محل کار محمد سر بزند که ببیند کسب و کارش چیست و سودش خوب است یا نه ؟

علی رفت و آدرس محمد را گیر اورد و به محل کارش رفت.

علی خوشحال وارد مغازه محمد شد اما چیزی را که نباید میدید دید.

رفتار بسیار تند و خشن محمد با او !

علی که به دوستش کمک کرده بود اما محمد در جواب سلام و احوالپرسی علی

بسیار سرد جواب میداد و … خلاصه علی ناراحت از مغازه محمد بیرون زد.

پس از گذشت چند سال محمد ورشکست شد و نزد علی آمد برای کمک

علی خوب به حرف های محمد گوش داد اما اینبار به جای پول و شتر به او نصیحتی کرد که :

جایی که نمک خوردی نمکدان مشکن.

 

حتما بخوانید ...   خوانش و فهم صفحه 89 فارسی ششم

داستان 2 درباره مثل جایی که نمک خوردی نمکدان مشکن :

در دوران قدیم ، راه یک جوان به بیابانی خورد و از بیابان می گذشت تا اینکه چشمش به یک جوان دیگر افتاد

که از شدت تشنگی و گشنگی بی تاب شده و بی جان زیر سایه بوته ای خزیده و استراحت می کند.

آن جوان پیش خود فکر کرد که من همراهم هم آب هست و هم غذا ، مقدار آذوقه هم به اندازه دو نفر است

پس بهتر که غذا را با او نصف کنم و به همین دلیل تصمیم گرفت که آن جوان تشنه و گشنه را در غذای خود سهم دهد.

نزد او رفت و گفت ای دوست من ، من مقداری غذا همراهم هست بیا هم از آب بنویش و هم غذایی تناول کن.

جوان گشنه ، خوشحال شد و به سرعت شروع کرد به غذا خوردن و بعد از گذشت یک ساعت سیر خورد و جانی تازه گرفت.

سپس برای ادامه ی راه شتر آن جوان بخشنده را گرفت و به راهش ادامه داد و بد رفتاری بسیار کرد.

از قضا بعد از گذشت چند وقت همان دو جوان همدیگر را در بیابان دیدند ،

اما اینبار جوان بخشنده هیچ محلی به جوان گستاخ نذاشت و بی توجه از کنارش رد شد

و یک نصحیتی به او کرد که : جایی که نمک خوردی ، نمکدان مشکن

 

مثل نویسی نگارش دهم صفحه 122 جایی که نمک خوردی نمکدان مشکن

 

توجه     توجه     توجه

این انشا کاملا اختصاصی بوده و هرگونه کپی برداری به هرنحوی از نظر ما اشکال دارد و حرام است.

 

حتما بخوانید ...   فعالیت کلاسی صفحه 4 اخلاق حرفه ای دوازدهم

درباره ی admin

lsu,n هستم. نزدیک به 8 سال است که در حوزه ی اینترنت فعالیت میکنم. علایق بنده : وبمستری و نویسندگی وب سایت

همچنین ببینید

انشا با موضوع زنگ انشا جدید و غیر تکراری

انشا با موضوع زنگ انشا جدید و غیر تکراری یکی از درس‌هایی که من در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

20 + 5 =

کمک جو