سفارش سئو

مثل نویسی صفحه 122 نگارش دهم تهی پای رفتن به از کفش تنگ

مثل نویسی صفحه 122 نگارش دهم تهی پای رفتن به از کفش تنگ

بازنویسی مثل تهی پای رفتن به از کفش تنگ

 

 

مثل نویسی صفحه 122 نگارش دهم تهی پای رفتن به از کفش تنگ

گسترش مثل تهی پای رفتن به از کفش تنگ

 

معنی : یعنی اینکه اگر با پای پیاده راه بروی خیلی بهتر است از اینکه کفش تنگ بپوشی و پایت را اذیت کند.

مفهوم : تنها و گوشه نشینی بهتر از آن است که با آدم احمق و نادان معاشرت کنی.

تهی پای رفتن به از کفش تنگ ………………. بلای سفر به که در خانه جنگ

 

داستان اول درباره تهی پای رفتن به از کفش تنگ :

روزی روزگاری در یک روستا مردی تهی دست زندگی میکرد.

زندگی اش را با گاو و گوسفندهایش می گذارند و خرجش را از این راه تامین میکرد.

مرد فقیر ، یک جفت کفش داشت که از چند قسمت پاره پوره شده بود و مورد تمسخر دیگران بود.

مرد فقیر ، ابتدا به این موضوع توجه نمیکرد اما هنگامی که میرفت توی شهر مورد تمسخر دیگران بود

و میگفتند اگر با پای پیاده راه بروی خیلی بهتر است تا باین کفش ها رفت و آمد کنی.

مرد تصمیم گرفت اینبار که از شیر و کره و ماست گاو و گوسفندهایش فروخت

مقداری از آن را برای خرید کفش کنار بگذارد.

پس از فروش شیر و ماست ، به مغازه کفش فروشی رفت و یک جفت کفش خرید.

ابتدا کفش ها پایش را اذیت میکردند و به پایش تنگ بود اما گفت من چکار دارم

و با همین کفش ها سر میکنم.

پس از مدتی پاهای مرد تاول زده و زخم شده بود ،

تصمیم گرفت که کفش هایی که خریده را دور بیندازد و همان کفش های قدیمی خودش را بپوشد

و گفت : تهی پای رفتن به از کفش تنگ.

 

حتما بخوانید ...   آیا می توانید وسیله یا پدیده ای معرفی کنید که در آن دو تبدیل انرژی انجام پذیر است

داستان دوم درباره تهی پای رفتن به از کفش تنگ :

در دوران قدیم ، سالیان گذشته ، در ده کوچکی خانواده ای زندگی میکردند

و زندگی خوب و شادی با هم داشتند.

در این خانواده پسری زندگی میکرد که پاهایش نسبت به پاهای دیگران خیلی بزرگتر بود

و به سبب همین پاها مجبور بود کفش های خیلی بزرگ بپوشد و این ازارش میداد.

روزها که با بچه ها بازی میکرد همه او را مسخره میکردند و بهش میخندیدند

و میگفتند چه کفش های بزرگی داری.

به مدرسه که میرفت همه بهش نگاه میکردم و در گوش هم پچ پچ میکردند.

یک روز پسر نزد پدرش رفت و به او گفت که برایش کفش بخرد.

پدر هم که موضوع را میدانست همراه با پسر به کفش فروشی رفتند

و یک جفت کفش کوچتر نسبت به کفش های قبلی اش خرید.

پسر کفش را پوشید و خیلی زیبا بودند به بازار میرفت دیگر کسی او را مسخره نمیکرد

به مدرسه هم میرفت فقط از کفش هایش تعریف میکردند.

اما یک موردی پسر را اذیت میکرد اینکه کفش های تنگ بودند و او را بسیار اذیت میکردند.

اما پسر برای اینکه کسی او را مسخره نکند آنها را میپوشید.

یک روز که پسر با بچه های همسایشان بازی میکرد ،

به علت کوچکی کفش ها نمیتوانست بدود و بسیار پاهایش درد میکرد.

همان لحظه کفش هایش را از پایش دراورد و فریاد زد که : تهی پای رفتن به از کفش تنگ.

به سراغ همان کفش های قبلی اش برگشت و همان کفش های قدیمی اش را پوشید.

نتیجه گیری : تمام مردم در هرجایی از زندگی هستند قدر آن را نمیدادند و تا سختی میبینند ناله میکنند.

بهتر است هر آنچه را که داریم قدرش را بدانیم و از آن به بهترین نحو استفاده کنیم

 

حتما بخوانید ...   انشا طنز و غیرطنز انتقال خون

بازبینی مثل صفحه 122 نگارش دهم تهی پای رفتن به از کفش تنگ

 

توجه     توجه     توجه

این مطلب کاملا اختصاصی بوده و هرگونه کپی برداری به هرنحوی از نظر ما اشکال دارد و حرام است.

 

درباره ی admin

مسعود عسگری نزدیک به 8 سال است که در حوزه ی اینترنت فعالیت میکنم. علایق بنده : وبمستری سئو توسعه وب طراحی سایت برنامه نویسی و نویسندگی وب سایت

همچنین ببینید

لوگو مرجع انشا

جواب قلمرو زبانی ۱ و ۲ صفحه ۴۳ درس پنجم کتاب فارسی پایه یازدهم

پاسخ قلمرو زبانی درس آغازگری تنها فارسی یازدهم ۱_ هم آوای کلمه صفیر را بنویسید …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

چهار − 2 =