http://iran-backlink.com/wp-content/uploads/2021/03/headcat.png
سفارش سئو

انشا درباره روزی که به کلاس اول رفتم

انشا درباره روزی که به کلاس اول رفتم

خاطره روزی که به کلاس اول رفتم صفحه 21 نگارش پنجم

 

 

انشا روزی که به کلاس اول رفتم

 

یادش بخیر روز 31 شهریور بود که مادرم با کلی ذوق و شوق و با قران صدقه رفتن ، مرا برای مدرسه اماده کرد.

صبح ساعت 7 بود که مادرم مرا از زیر قران رد کرد و مرا بوسید و راهی مدرسه ام کرد.

سپس پدرم مرا با ماشین به مدرسه رساند و در طول مسیر مدرسه کلی مرا راهنمایی کرد.

گفت پسرم خوب تلاش کن تا بتوانی ان شاءالله یکی از دانشمندان بزرگ کشور بشوی و

بتوانی به این مملکت و مردم کشورت خدمت کنی.

من هم سخنان پدرم را به حافظه سپردم و از ماشین پیاده شدم و با خوشحالی وارد مدرسه شدم.

در همان لحظه بابای مدرسه با روی خوش به من خوش آمد گفت و مرا به قرار گرفتن در صف راهنمایی کرد.

در صف با چند از بچه ها آشنا شدم.

اسم های آنها رضا ، علی و نریمان بود.

سپس به کلاس رفتم و معلم وارد شد.

خود را معرفی کرد و شروع به درس دادن کرد.

 

1- این فقط یک انشا بود ، درصورتی درخواست انشاهای بیشتری دارید لطفا از طریق نظرات به ما اعلام نمایید.

2- همچنین اگر انشایی بهتر دارین از طریق منوی بالا صفحه ( اپلود انشا ) برای ما بفرستید تا همان مطلب را با نام خودتان در سایت منتشر کنیم.

 

انشا درباره روزی که به کلاس اول رفتم

 

حتما بخوانید ...   جمع آوری اطلاعات صفحه 40 علوم پایه چهارم

توجه     توجه     توجه

این مطلب کاملا اختصاصی بوده و هرگونه کپی برداری به هرنحوی از نظر ما اشکال دارد و حرام است

درباره ی admin

مسعود عسگری نزدیک به 8 سال است که در حوزه ی اینترنت فعالیت میکنم. علایق بنده : وبمستری سئو توسعه وب طراحی سایت برنامه نویسی و نویسندگی وب سایت

همچنین ببینید

لوگو مرجع انشا

جواب باهم بیندیشیم صفحه 20و21 شیمی یازدهم_بخش اول

21 1 در این نوشته پاسخ پرسش‌های “الف و ب و پ” را می‌خوانید.   …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

20 − 7 =