4

گسترش مثل کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را هم فراموش کرد

گسترش مثل کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را هم فراموش کرد

گسترش مثل صفحه 46 نگارش هشتم کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد

 

 

گسترش مثل صفحه 46 نگارش پایه هشتم

کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را هم فراموش کرد

انشا درمورد کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را هم فراموش کرد

 

کبکی بود که بسیار زیبا راه می رفت. آنچنان با ناز و ادا راه میرفت که تمام پرندگان

مجذوب و شیفته نحوه راه رفتن کبک شده بودند.

هنگامی که کبک راه میرفت تمام پرندگانی که در آسمان در حال پرواز بودند

از پرواز کرد دست می کشیدند و فقط به راه رفتن کبک نگاه میکردند.

در این میان که کبک دل همه ی پرندگان را به دست آورده بودند ، کلاغ نقشه ی شومی به سرش زده بود.

کلاغ هم که به نحوه راه رفتن کبک علاقه داشت و آن را دوست داشت ،

پیش خودش گفت مگر من از کبک چه چیزی کم دارم ؟

من هم دوس دارم که جلب توجه کنم و نگاه دیگران را به سوی خودم جلب کنم.

خودش را که با کبک مقایسه کرد و گفت من دو بال دو پا دارم ، کبک هم همینطور .

منقارم هم مثل منقارش است و قد و هیکلمان هم شبیه به هم است.

حسودی کلاغ باعث شده که نحوه راه رفتنش را عوض کند تا نگاه دیگران را به سمت خودش جذب کند.

کلاغ بجای اینکه مثل باقی پرندگان از راه رفتن کبک لذت ببرد ،

به راه رفتن کبک تمرکز کرد که بفهمد چطوری راه میرود.

پس از چند بار دقت کردن ، کلاغ شروع به تمرین کردن مثل کبک کرد.

کلاغ بسیار تمرین کرد و از نظر خودش که کاملا اماده شده بود.

یک روز که تمام پرندگان جنگل منتظر بودند که کبک بیاید و برایش راه برود و نگاهش کنند ، ناگهان سر و کله کلاغ پیدا شد.

کلاغ جلوی همه ی پرندگان شروع به راه رفتن کرد و تمام حرکات کبک را تکرار کرد.

اما پرندگان به هم نگاهی انداختند و شروع کردن به خندیدن و مسخره کردن کلاغ.

کلاغ که منتظر بود پرندگان از او تعریف کنند و او را تحسین کنند ، با شنیدن حرفهای مسخره آمیز دست و پایش را گم کرد.

همینطور که پرندگان با تیکه و کنایه به او حرف می پرنداختند ، کلاغ تصمیم گرفت که دوباره مثل خودش راه برود.

اما هرکاری کرد نتوانست و انگار راه رفتن خودش را از یاد برده بود.

از آن به بعد که هرکسی از دیگران تقلید میکرد و شیوه درست زندگی را از یاد میبرد بهش میگفتند :

مثل کلاغی شده که میخواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش راه هم فراموش کرد.

 

حتما بخوانید ...   انشا درباره پاییز | انشا با مقدمه و نتیجه گیری درباره فصل پاییز

بازپروری مثل صفحه 46 نگارش هشتم کلاغ خواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد راه رفتن خودش را هم فراموش کرد

 

توجه     توجه     توجه

این مطلب کاملا اختصاصی بوده و هرگونه کپی برداری به هرنحوی از نظر ما اشکال دارد و حرام است.

درباره ی admin

مسعود عسگری نزدیک به 8 سال است که در حوزه ی اینترنت فعالیت میکنم. علایق بنده : وبمستری سئو توسعه وب طراحی سایت برنامه نویسی و نویسندگی وب سایت

همچنین ببینید

لوگو مرجع انشا

جواب باهم بیندیشیم صفحه 20و21 شیمی یازدهم_بخش اول

21 1 در این نوشته پاسخ پرسش‌های “الف و ب و پ” را می‌خوانید.   …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

پنج × 1 =