انشا با موضوع گفتگو عقل و عشق نگارش یازدهم درس چهارم

انشا با موضوع گفتگو عقل و عشق نگارش یازدهم درس چهارم

انشا اول : عقل و عشق

منو برادرم سر بعضی چیزا باهم جنگ داشتیم.

من عشق هستم !به اعتقاد من دنیا از عشق ساخته شده است و همه آدمها از جنس من هستند..و به نظر من دنیا باوجود من کامل می شودچون اگر من نباشم، ظلم و بدی ،تیره و تاریکی زیاد می شود ودنیا دیگر جای زیبایی برای زندگی نیست..🍃فکرکن همه چیز خالی از عشق باشد اه اصلا دوست ندارم حتی فکرش را کنم چون‌واقعا هرطور که فکر می کنم اگر روزی نباشم  دنیا بی روح می شود و انسانها ، طعم خوشی و لحظات ناب✨ و حس دوست داشتن و دوست داشته شدن را نمی چشند یا دیگر نمی توانند با خدا ارتباط قلبی❤️داشته باشند و به او عشق بورزند .اما برادرم که عقل است مثل من فکر نمیکند

 و مخالف حرفهای من همیشه به من می گوید: با عقل و منطق تمام کارها پیش می رود و به حساب خودش چرخ زمانه با اون می‌چرخد.

یک روز دوستم، ثروت، به خانه ما آمد و از عقل پرسید: (( اگر مردم بخواهند بین شما یک نفر را انتخاب کنند به نظر تو کدوم یکی را انتخاب می کنند؟ تو یا خواهرت؟))

عقل با فکر و غرور گفت : معلومه خب قطعا من… آخه خواهرم خیلی احساسی است و نمی تواند تمام مسائل را به درستی حل کند! او باعث می شود که انسانها ضربه بخورند و .. 

ثروت وسط حرفش پرید و گفت :(( نه ببین اگر مردم عاقل باشند هردوی شمارا انتخاب میکنند چون شمادوتا مکمل هم هستید .پس هوای همدیگر را داشته باشید و انقدر باهم جنگ نکنیید

❤️❤️❤️❤️❤️❤️

انشا دوم درباره گفت و گو

دریا قبل از آنکه دیده شود نوشته شد و واژه های دریا را با مخلوط واژه مانند،از دریا به سختی و تلخی به دریا تبدیل می کنند.

یار و دیار و دریا،پژواک واژه ها در مفهوم متن ها هستند. دریا ،تنش بزرگتر از دلش و دلش بزرگتر از روحش است.

آهسته ،آهسته وبا مشقت زیاد نوشتن دریا را یادگرفتیم ولی راحت تر از آنچه که فکرش را بکنیم فراموشش کردیم.

غروب که خورشید با آفتاب سرخش همچون کشتی غرق شده در آب ،غرق می شود اشعه ها همچون ملوانان،از شدت ترس به خود می لرزند.

دریا تَنِش های امواج را نادیده می گیرد و کورکورانه بر دست انداز های زندگی اش میغلتد. صدای ضعیفی ،آهسته و تن لرزان به دریا می گوید:تا کجا پیش خواهی رفت؟

دریا می گوید:تا جایی که کسی باقی

 نماند که بگوید دریا چیست؟

صدا گفت:یعنی تا ابد؟!

دریا متعجب وار پاسخ داد :چه طور؟

صدا گفت:در هر ثانیه که قسمتی از تنت خانه ای را خراب می کند یا برقی بر چشمانی ویا زخمی بر پاهای خسته ای به وجود می آورد همه تو و رنگ عجیبت را فراموش می کنند.

دریا گفت:امکان ندارد ،من خانه ای خراب نمی کنم و یا پاهایی را زخم نمی کنم !می کنم؟

صدا گفت : تو آنقدر غرق در خودت هستی  که ثانیه هایی را که بر ساعت شنی ساحل می گذرد ،نابود می کنی.

دریا گفت: غرق شدن!چرا باید بد باشد در حالی که غرق من می شوند؟

صدایی بلند نشد وسکوت صدا باقی ماند و دریا فراموش شد.

انشا با موضوع گفتگو عقل و عشق نگارش یازدهم درس چهارم

منبع: سایت مرجع انشاء

حتما بخوانید ...   متنی از کتابهای درسی خود انتخاب کنید و با یکی از روشها خلاصه آن را بنویسید

درباره ی admin

lsu,n هستم. نزدیک به 8 سال است که در حوزه ی اینترنت فعالیت میکنم. علایق بنده : وبمستری و نویسندگی وب سایت

همچنین ببینید

فعالیت 1 صفحه 109 نگارش یازدهم متن زیر را با حفظ زبان نویسنده خلاصه کنید

فعالیت 1 صفحه 109 نگارش یازدهم متن زیر را با حفظ زبان نویسنده خلاصه کنید

فعالیت 1 صفحه 109 نگارش یازدهم متن زیر را با حفظ زبان نویسنده خلاصه کنید …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

10 + هفت =

کمک جو